هر روز خبر خشونت وقتل زنان شنيده مي شود و هر جان آزاده ای را به درد مي آورد. متاسفانه علاوه بر بالا رفتن آمار خودکشي زنان ، شمار قتل های "ناموسي" چه در داخل ايران و چه در خارج از کشوررو به افزايش است.
طي هفته گذشته اطلاعيه ای از سوی "عده ای از فعالان فمينيست در ايران" منتشر شد که در نوع خود برای ما تازگي دارد.
اين اطلاعيه خبر" از قتل صبيعه در سال 1376 در تهران و به دست شوهرش ميدهد".اين اطلاعيه تازگي دارد چرا که فرد مقتول (صبيعه) زني فعال، آزاده و فمينيست است و همسرش (علي چگيني) که در اين اطلاعيه به انجام قتل متهم شده است نيز" در لفظ از مدافعان حقوق کارگران و زنان بود."( به نقل از اطلاعيه تعدادی از فعالان فمينيست ايران)
ما در اين مختصر قصد پرداختن به مقوله خشونت بر زنان و ابعاد فراگير و وحشت آور آن را نداريم .
قصد قضاوت در مورد اين که آقای چگيني مجرم است يا نه را نيز نداريم. و به اين بسنده ميکنيم که ايشان با سکوت 7 ساله خود در خارج از کشورکه امکان طرح موضوع را داشته است ، حد اقل جرمي که مرتکب شده است کمک به لاپوشاني اين جنايت است.
اين مورد نه اولين و نه آخرين مورد است. و ابعاد برخورد به اين مقوله بايستي از حيطه برخورد به يک مورد فراتر رود تا بتوان از آن نتيجه مطلوب را گرفت.
در شرايطي که جنبش زنان به يکي از مهم ترين وزنه ها برای تغيير اين نظام بدل شده است، قصد داريم با انتشار اين بيانيه همه انسان های آزاديخواه را به جدلي جدی حول مسئله زنان ، خواسته های آنها و وظايف مشترکمان در اين رابطه فراخوانيم.
خشونت بر زنان مرز نمي شناسد . اعمال خشونت بر زنان مختص قشر و طبقه و يا مليت ويژه ای نيست . خشونت بر زنان تنها خارج از مدار ارتباطات ما نيست. خشونت بر زنان و کودکان سايه شوم خود را در همه جا گسترده است.
به بحث حول راه های شناخت و مقابله با آن دامن زنيم! اعمال خشونت را در هر شکل و لباسي و با هر بهانه و توجيهي محکوم کنيم !
قتل" صبيعه" برای ما زنگ خطری است که نگاه جدی به اين مقوله را بيش از اين به تاخير نيندازيم.
اين معضل ، معضل همه ما و لانه کرده در کنار ماست! با آن مقابله کنيم!
دسامبر 2004
امضاء کنندگان:
عزيزه شاه مرادی ، پروين ثقفي ، قدسي حجازی ، شادی امين ، ناصر پيشرو ، فاطمه تاجديني ، مهرداد آهنگر ، گيتي ، مينا هاشمي ، ليلا قرايي ، يوليا ، يوله آذری ، آذر درخشان ، پروانه وزيری ، بهرام رحماني ، ماريا رشيدی ، هنريک ، اعظم قرايي ، م. سرخ ، هايده ترابي ، پروين ابراهيم زاده ، هايده درآگاهي ، شکيب ، بهزاد کاظمي ، پروانه قاسمي ، رزا روشن ، جابر کليبي ، مظفر، مهری اووتجن ، ستاره سهيلي ، سهراب مختاری ، زری عرفاني ، کورش ، شکوه ميرزادگي ، منيره کاظمي ، علي کامراني ، ميلا مسافر، هما مرادی ، سوسن يوسفي ، ، نظام صبوری ، فريده هرندی ، همايون ايواني ، گيسو شاکری ، مژده ارسي ، پيام لطفي،حسين شراهي ، ندا نوآور، مريم عظيمي ، سياوش محمودی ، ويدا هوشيار ، چکاوک ، سارا نيکو ، آذر مساوات ، حميلا نيسگيلي، ميهن جزني ، مهشيد راستي ، زهره دواني ، باقر مرتضوی ، توران مقصودلو ، ناهيد گلدوز، سودابه ،عبدالمالکي ، صديقه مينا زاده ، محبوبه شکار ، سيما موسوی ، مليحه علوی ، ناهيد حسين زاده ، پروانه زرگر ، مليحه رزازان ، فريده صحافي ، پروانه عارف ، مينا سهرابيان ، مژگان عليزاده ، زيبا مرادی محمد حسين جعفري ، اسفنديار منفردزاده ، هدي پويا, سپيده همراز ، هما غفوری, منصور ابيات
و تشکل های زير:
- شبکه سراسری همکاری زنان ايراني
- سازمان زنان هشت مارس
- کميته تعقيب شدگان و زندانيان سياسي-لايپزيگ
- گروه زنان ايراني – فرانکفورت
- تشكل مستقل دمكراتيك زنان ايراني در هانوفر (به ضميمه توضيح اين دوستان نيز آمده است)
- انجمن زنان ايراني – آلماني کلن
دوستان ديگری که مايل به امضاء اين اطلاعيه هستند ميتوانند نام خود را به آدرس
post@shabakeh.org ارسال نمايند. به اطلاعيه منتشره در سايت" شبکه" اسامي جديد مرتب اضافه خواهد شد.
از پيشنهاد جهت ارائه راه کارهای عملي نيز استقبال ميکنيم.
دوستان عزيز فراخوان دهنده « با صراحت بگوئيم كه ما چه مي مي گوئيم»
فراخوان شما برای امضاء بر عليه خشونت بر زنان ، در كليت خود مورد تاييد ما نيز هست. اما بنظر ما در اين فراخوان دو كمبود بچشم مي خورد كه بايد روی آن تاكيد شود:
- در فراخوان آمده «ما قصد قضاوت در مورد اين كه آقای چگيني مجرم است يا نه را نداريم و به اين بسنده ميكنيم كه ايشان با سكوت 7 ساله خود در خارج از كشور كه امكان طرح موضوع را داشته است ، حداقل جرمي كه متهم شده است كمك به لاپوشاني اين جنايت است».
- در حالي كه بنظر ما بايد تاكيد شود، تمام كساني كه در اين مدت ، مستقيم و يا غير مستقيم ، از ماجرا خبر داشته و در قبال افشای آن سكوت كرده اند، در لاپوشاني اين جنايت سهيم بوده و بايد اين مسئله از جنبه های مختلف مورد بررسي و تحقيق قرار گيرد و انسانهای آزاده بايد حول اين مسئله به جدلي جدی فرا خوانده شوند.
- 2- در اين فراخوان بايد پيشنهاد تشكيل يك كميسيون حقيقت ياب داده شود كه اميدواريم اين كميسيون بتواند در ادامه كارش به دادگاهي منصفانه ( خارج از جمهوری اسلامي تبديل شود)
- اين كميسيون ميتواند شامل نزديكان ، علاقمندان و صاحب نظران و حقوق دانان باشد.
- ما اميدواريم كه خانواده صبيه هر چه سريعتر برای روشن شدن اين جنايت فعال شده و دوستان و زنان فعال هم چه در ايران و چه در خارج كشور در اين مورد همكاری كنند، ما هم مسلما هر كمكي كه در اين رابطه بتوانيم انجام خواهيم داد.
تشكل مستقل دمكراتيك زنان ايراني در هانوفر
2004. 12. 14
همه سكوت كرده بودند، حتي ما! / فرزانه راجی
«صبيه چرا وچگونه كشته شده است؟»
«طبق تشخيص پزشكي قانوني قتل در روز يكشنبه 14 ارديبهشت 76 بين ساعت 9-5/7 صبح اتفاق افتاده، اما صبيه تا ساعت 11 صبح زنده بوده است. زن صاحبخانه كه در طبقه بالا ميزيسته در همان ساعات صداي مشاجره شديدي را ميشنود، پايين ميآيد صبيه را ميبيند كه در آشپزخانه مشغول شستن ظروف است. علي چگيني با گفتن اين كه دعوايي خانوادگي است و نيازي به دخالت نيست او را وادار به ترك خانه ميكند. صاحبخانه پس از دقايقي ديگر سكوت، به خيال آنكه دعوا تمام شده است. غافل از آن كه قاتل (شوهر) با چاقوي آشپزخانه از پشت به صبيه حمله كرده است.»
«قانل» فرار ميكند و پسر كوچكش را همراه خود ميبرد. «صبيه كه هنوز زنده بوده براي كمك خواستن خود را تا در ورودي خانه برزمين ميكشد، لاي در را باز ميكند و همانجا برزمين ميافتد.» براساس اطلاعيه 23/8/83 «تعدادي از زنان فمنيست ايران» مقتوله توسط همسايه كنجكاو كشف ميشود. درحالي كه چگيني در اطلاعيه «منطق سركوب شدهگان و سركوبگران را به هم نزديك نكنيد» روايتي ديگر از ماجرا دارد:«در آن روز نحس 14 ارديبهشت من وهمسرم با هم جر و بحث كرديم و پس از آن صاحبخانه آمد ما به بحثمان خاتمه داديم و من از خانه بيرون رفتم، همسرم هم قرار بود طبق معمول با پسرم برود سركار. من بعد از يكساعت قدم زدن برگشتم خانه، وقتي رفتم داخل اتاق با كمال تعجب ديدم كه پسرم در رختخوابش خوابيده، همسرم را صدا زدم كه مگر نميخواهي بروي سركار، جوابي نشنيدم، رفتم آشپزخانه و ديدم همسرم غرق در خون است، گرفتماش بغل هرچه تكاناش دادم صدايي ازش در نميآمد نبضاش را گرفتم دستم را گرفتم جلوي دهانش ديدم هيچ نفسي ازش درنميآد ترس برم داشت نميدانستم چه بايد بكنم، كي همسرم را كشته؟ چرا؟ با صداي گريه من پسرم از خواب بيدار شد و من را صدا زد، سريع رفتم بيرون قبل از آن كه بياد داخل آشپزخانه. چون از مرگش مطمئن بودم و فكر ميكردم همين حالا مرا به اتهام قتل دستگير ميكنند تنها كاري كه به نظرم رسيد فرار بود.»
درست است كه اطلاعاتي كه چگيني ميدهد با اطلاعاتي كه دوستان فمنيست براساس مشاهدات پليس ميدهند متفاوت است ولي هنوز اتهام آقاي چگيني اثبات نشده و او هنوز «مجرم » نيست. متهم است و همچنان متهم باقي خواهد ماند تا جرمش ثابت شود و يا خود اعتراف به قتل كند. بنابراين متهم به قتل است نه قاتل.
وقتي چگيني خبر كشته شدن همسرش را به يكي از دوستانش اطلاع ميدهد آن دوست سوال ميكند:«فكر نميكني كار رژيم باشه؟»
البته آقاي چگيني نميگويد پاسخشان به اين سوال چه بوده است ولي به نظر ميرسد دوستان ايشان با احتساب اينكه كار، كار رژيم بوده با ايشان همراهي كرده و ايشان را از كشور خارج كردهاند. چه بسا اين دوستان تصور ميكردهاند هدف خود چگيني بوده و همسرش در واقع پيشمرگ او شده است. و قصدشان نه حمايت از «قاتل» آنطوري كه اين دوستان ادعا ميكنند بلكه حمايت از يك رفيق سياسي بوده كه در خطر مثله شدن توسط« رژيم» بوده است. پس اين دوستان نه تنها همدست «قاتل» نيستند بلكه اساسا روحشان از آن«قتل» خبر نداشته و زماني كه به كل ماجرا شك ميكنند، آن طور كه خود چگيني ميگويد، راي به منزوي كردن چگيني ميدهند.
چگيني ميگويد در تمامي اين هشت سال متحمل دربدري و انزوا بوده است. ميگويد:« من بايد به صراحت بگويم اكثر كساني كه اين خبر و توضيح مرا شنيدهاند، مرا قاتل فرض كرده و با من قطع رابطه كرده و تا جايي كه ميتوانستهاند مرا منزوي ساختهاند. اما چون مرا متهم ميپنداشتند و نه مجرم و مهمتر آن كه دادگاه ذيصلاحي هم در ايران براي بررسي اتهام من به رسميت نميشناختند، فعلا به راي وجدان بيدار خود به انزوا و قطع رابطه با من اكتفا كردهاند.»
بنابر آنچه كه چگيني ميگويد دوستان وي براساس اعتقاد و وجدان خود نه تنها از او حمايت نكردهاند بلكه او را ترك كرده و منزوي ساختهاند و به قول چگيني «نه سكوتي در كار بوده و نه توجيهي».
به هرحال نه رفتار آقاي چگيني در آن روز و نه گفتارشان در امروز قابل دفاع و قابل توجيه نيست. ولي ايشان هنوز هم «متهم» هستند و نه «مجرم».
اينكه ايشان همسرغرقه به خونش را كه به زعم دوستان فمنيست ما، هنوز زنده بوده و به زعم خود چگيني مرده، آنطور با خونسردي رها كرده واز ترس دستگيري به جرم قتل (؟!) فرار ميكنند، نهايت خشونت يك انسان در قبال يك انسان ديگر است، بويژه كه اين انسان همسر او بوده است. حتي اگر اختلافي هم بوده اين رفتار به هيچوجه انساني نيست.
اينكه آقاي چگيني در اطلاعيه خود به صراحت ميگويد:«من و زندهياد همسرم اختلاف داشتيم اما نه از آن گونه اختلافاتي كه مرا به قتل همسرم وادارد.» خود اعتراف به اين است كه اگر لازم ميآمد حتي ميتوانست همسرش را بكشد. و مهمتر اينكه آقاي چگيني كه ادعا دارد خود همسرش را نكشته، درطي اين همه سال- بويژه وقتي كه از خطر جسته بود- حتي يك بار هم تلاش نكرد قاتل يا قاتلين همسرش را پيدا و يا افشا كند.
و اينجا حتما بايد اين را به آقاي چگيني گفت كه براي خفه كردن فريادهاي كسي كه مورد ضربات چاقو قرار ميگيرد و «آنهم نه از پشت، بلكه از سينه وشكم» خيلي راحت ميتوان دهانش را محكم با دست گرفت. بنابراين همسايه هرچقدر هم «فضول» باشد صدايي نخواهد شنيد!
ولي اين ماجرا دوطرف دارد آنان كه متهم ميشوند و آنان كه متهم ميكنند. متهم شوندگان چگينيها هستند و آنان كه سكوت كردهبودند و يا سعي ميكردند اين «قتل» را لاپوشاني كنند، و متهم كنندگان كساني هستند كه حالا و امروز(ونه ديروز)، نميدانيم به كدامين دلايل سكوت را شكستهاند. و نميدانيم آن زمان كه سكوت كردهبودند (مثل همان متهمان) از دوستان چگيني بودند يا دوستان دوستان چگيني؟
سكوت خانواده همسر چگيني وحتي سكوت پسران چگيني با توجه به اعتقادات آنها وجو و فرهنگي كه در آن زندگي ميكنند قابل درك است و براساس آنچه كه خانم خراساني در اطلاعيه خود «فاش كردن قتل صبيه و ماچراهاي پس از آن تا امروز» آوردهاند، ترس از تهديدهاي علي چگيني در افشاي اسرار ناموسي صبيه بوده است . ولي سكوت دوستان صبيه كه امروز به خونخواهي او برخاستهاند اصلا قابل توجيه و قابل درك نيست. دوستان فمنيست در اطلاعيه خود ادعا ميكنند كه« پس از فاجعه قتل صبيه فاجعه ديگري اتفاقي ميافتد كه تا امروز (بخوانيم ديروز!) ادامه دارد: سكوت جامعه مردانه وجامعه روشنفكري و سازش كاريهاي تفكرات زن ستيزانه در قبال اين جنايت! از خروارها توجيه و ايجاد پوشش «موجه» تا انكارها و دروغها و غيره و غيره! شبكهاي از همبستگيهاي دروغين و غيرانساني از سال 76 تا كنون! نتيجه آن كه جريان قتل و علل واقعي آن مسكوت ماند، حتي يك مراسم بزرگداشت براي صبيه برگزار نشده و خبرها وتحليلهاي مربوط به اين واقعه در هيچ رسانهي آلترناتيوي (؟!) در داخل و خارج منعكس نشده است، گويي اصلا چنين جنايتي اتفاق نيفتاده. اما همانطور كه هيچ حقيقتي پنهان نميماند، «سركوب شده» مجددا بازگشته است...»
سكوت زن ستيزان و جانيان و دوستان و حاميان «قاتل» و «قاتلين» مشخص شد، ولي سكوت اين دوستان هنوز پاسخي ندارد. يا اين دوستان هم همچون خانواده صبيه مرعوب تهديدات چگيني و دوستان وي شده بودند، يا فريب آنها را خورده بودند، يا امروز متحول شدهاند و يا خود از دوستان چگيني و يا از دوستان دوستان چگيني بودهاند وحالا نيستند. اين كه مراسمي براي صبيه برگزار نشده است و يا در آن همه سمينار، سخنراني، ميتينگ، كارگاه و غيره ، كه طي اين سالها در داخل و خارج برگزار شده، يادي از صبيه نميشود و هيچكدام از اين دوستاني كه حال به خونخواهي صبيه برخاستهاند تلاشي در جهت افشاي راز قتل صبيه نميكنند، سوالي بدون پاسخ است- برآناني كه اساسا از اين ماجرا خبري نداشتهاند حرجي نيست. حال امروز چه شده است؟ اين نه تنها سوال من، بلكه سوال بسياري از كساني بود كه در پالتاك اتحاديه سوسياليستها با مديريت و برنامهريزي عزيزه شاهمرداي، برگزار شده بود.
تاخير دوستان صبيه در برملا كردن راز خشونت عليه صبيه، تمامي مباحث بجايي را كه در اين رابطه مطرح ميشود، تحت تاثير قرار داده است. بسياري با اين بهانه – به جا- كه عدهاي به خاطر اختلافات سياسي اين مسائل را پيش كشيدهاند، ميتوانند مسئله خشونت چگيني و چگينيها عليه همسرانشان، لاپوشانيهاي سازمانهاي سياسي- كه اصلا جديد نيست- و بسياري مسائل ديگر را كمرنگ كرده و در درجه دوم اهميت قرار دهند. بنابراين بجاست كه بازيچه دست سياستبازان نشويم- نه آن روز كه سكوت كرديم و نه امروز كه حرف ميزنيم- و به مسئله اصلي كه همانا خشونت در جامعه، خشونتهاي خانگي، خشونت در جامعه روشنفكري، لاپوشاني و پنهانكاري سازمانهاي سياسي و حتي به وجهالضمان قراردادن ارزشهاي انساني براي پيروزي در بازيهاي سياسي، بپردازيم.
سايت “زنان ايران جهان