Iranian women's Network Association (SHABAKEH)

شعری از مایا آنجلو به مناسبت روز زن

مایا آنجلو
وانمود می کنی مرا سایه ای گریزان می بینی
از ورای پنجره ای با شیشه های مات؛
اگرچه ساعت ها بی پروا در برابر نگاهت بایستم
و قدم از قدم بر ندارم.
اعتراف می کنی مرا به سختی می شنوی
همچون نجوایی از دوردست ها
اگرچه تپش های دلشکسته ی قلبم، یکنواخت و رسا
آهنگ دلخسته ی روحم را بنوازند.
برابری! و آنگاه من آزاد خواهم شد.
برابری! و آنگاه من آزاد خواهم شد.
ما، من و تو، گذشته ای بس اندوهبار را سپری کرده ایم
ما، من و تو، از تاریخ تاریک خود شرمساریم
اما من در جاده ی آینده رهسپارم
و تو همچنان در جاده ی گذشته راه می پویی.
برابری! و آنگاه من آزاد خواهم شد.
برابری! و آنگاه من آزاد خواهم شد.
چشم بند سیاهت را بردار
و گوش هایت را از پنبه های انبوهی که در آن ها فرو کرده ای برهان!
آنگاه اعتراف کن صدای فریادم را شنیده ای
و اشک هایم را بر گونه هایم دیده ای.
جاری پرخروش خون در رگ هایم را بشنو
و به تپش های دلشکسته قلبم گوش فرادار
که چگونه در شبان و روزان بی انتها با صدایی یکنواخت و رسا
آهنگ غمبار روحم را می نوازند.
برابری! و آنگاه من آزاد خواهم شد.
برابری! و آنگاه من آزاد خواهم شد.