Iranian women's Network Association (SHABAKEH)

نقد و بررسی کمپین یک میلیون امضاء / گیتی سلامی

این نوشته، متن کتبی شده ی بحثی است که در تاریخ 12.10.07 با شرکت من و خانم شادی امین در کانون پناهندگان ایرانی در برلین بر سر موضوع ِ" نقد و بررسی کمپین یک میلیون امضا "برگزار شد.

بحثم را به دو قسمت تقسیم کرد ه ام: قسمت اول در رابطه با نوع نگاه من به ساختار حکومتی ج.ا. است تا از این طریق روشن کنم در باره ی این حرکت چه فکر می کنم و چه سوالاتی ذهن من را مشغول می کرده و چرا این جنبش یا حرکت می تواند یکی از پاسخ های صحیح به شکسته شدن این دور و زنجیره ی حاکمیت استبدادی در جامعه مان و همچنین جهتی درست و چالشی در تغییر بنیادی ساختار این نظام در تمام سطوح جامعه باشد. پس قسمت اول با این سوال شروع می شود چرا این جهت ِ حرکت می تواند ساختار تبعیض آمیز غالب بر تمام سطوح جامعه مان را به چالش بکشد؟

قسمت دوم را به چهار بخش تقسیم کردم که در رابطه با درک ِ ضرورت و منطق این حرکت است و سعی کردم با توجه به ادبیاتی که در دسترس داشتم (مقاله،کتاب وسایت تغییر برای برابری)، اهداف، روش و چالش ها ی موجود در این حرکت را از نگاه و زبان فعالان این حرکت بازگو کنم تا بتوانیم درک روشنی بدست آوریم زیرا برای نقد و بررسی یک پدیده ابتدا بایستی آن پدیده و منطق ِ درونی آن را شناخت. در این رابطه سعی کردم به سوالاتی از این قبیل بپردازم : چرا نقطه ی حرکت یا خواست عمومی این فعالان تغییر قوانین تعبیض آمیز است؟ و در این قوانین چرا تغییر در قوانین خانواده و چرا تاکید برحق طلاق برابر برای زن و مرد خواست محوری و توافق مابین فعالان زن با نگاه های متفاوت شده است. و سوال دیگر این که چراو با چه استدلال و روشی ، آنان بردیگر قوانین تبعیض آمیز در این نظام انگشت نگذاشتند آیا در نگاه آنها یک نگاه ِ ارجحیت و یا مهم ـ مهم تر در رابطه با این قوانین تبعیض آمیز نهفته است ؟ و سوال آخر این که نگاه ِ تغییر قوانین تبعیض آمیز در این حرکت با نگاه ِ اصلاح قوانین در دوران دو خرداد چه تشابه و چه تفاوت هایی می توانند داشته با شند؟ که سعی کردم این سوال را درطی بحث روشن کنم.
پیش از شروع بحث لازم می دانم به دو نکته اشاره کنم : نکته ی اول زاویه دید من به این حرکت یک نگاه فلسفی ـ سیاسی است و تاکیدم بر نوع نگاه و تصورات و ارزش های سنتی حاکم بر جامعه مان است که از این طریق مناسبات سنتی بین زن و مرد تولید و بازتولید می شود و درنهاد خانواده که یک رکن اساسی جامعه می باشد متجلی می یابد که متاسفانه در جامعه ی ما این مناسبات آغشته به یک نگاه جنسی ناب و آشکارکه بر شیوه ی تفکری ثنویتی (خوب ـ بد، دوست ـ دشمن، زن ـ مرد) استوار می باشد و من آن را نگاه مذهبی می دانم.
نکته دوم تعریف من از نقد می باشد به این صورت که نقد ازنظر ِ من یعنی مشخص کردن حدود و ثغور یا مرزهای مثبت و منفی در یک پدیده است. به این معنا که بتوان تعیین کرد چه عناصری در گذشته در یک پدیده (اینجا این پدیده حرکت کمپین می باشد ولی اگر آن را جدا از حرکاتی که در ایران وجود داشتند و دارند نبینیم بلکه آن را ادامه ی آن حرکت ها بدانیم که با جهت ومحتوایی متفاوت از آن حرکت ها شروع به عمل و تاثیر گذاری در جامعه کرده است می توان گفت که حرکتی جدید می باشد) وجود داشتند که یا از بین رفتند و یا باقی ماندند (این یعنی نقد منفی) و چه عناصر و یا عنصری به آن اضافه شده است که قبلا وجود نداشته است این زاویه از بینش از نگاه من یعنی نقد مثبت.
بطور مثال در این پدیده ی مورد بررسی ما حرکت کمپین یک میلیون امضاء می توانم بگویم عنصری که از گذشته باقی مانده است و از بین نرفته است نظر گاه اصلاح قوانین است که البته فرم و شیوه ی جدید و مختص به خود را گرفته است که می توان گفت همان نگاه یک به یک ِ اولیه(اصللاح طلبی) هم نیست، زیرا آغشته به دید ایدئولوژیکی ـمذهبی نیست.
در رابطه با نقد مثبت می توانم بگویم دو عنصر، دو مقوله اضافه شده است که شاخص این حرکت می باشد یا نگاهی جدیدی شکل گرفته است که قبلا بطور ِ آشکار و عیان یا مورد ِ پذیرش و قبول ِ کل ِفعالین و سیاسیون درایران نبوده و یا اصلا درباره ی آن به دلایل متفاوت فکر نشده یعنی یکی نگاه ِتغییر(در وضع موجود، تا کنون نگاه ِ ثبات وضع ِ موجود حاکم بوده) و دیگری نگاه ِ رفع ِتبعیض از شهروندان به خصوص زنان که به نظر من با توجه به ساخت و بافت فرهنگی ـ اجتماعی جامعه مان تاکید بر دو نکته ی کلیدی در جامعه ی بسته و استبداد زده ی مذهبی مان شده است که در ضمن دراین راستا تلنگری هم بر روحیه ی منفعلانه ی حاکم برفرهنگ اجتماعی ـ سیاسی می باشد. زیرا در این گونه جوامع عادت فکری و زاویه ی نگاه انسان ها به خود وزندگی شان ، نگاهی توام با بی عملی و عاجزانه می باشد به این معنی که یا سرنوشت ِ زندگی خودشان را به علت منفعل بودن به دست ِ قضا ، قدر و تقدیر یعنی خدا می سپارند و یا در بهترین شکل اش به علت عاجزبودن درحل مسائل ، روی به غیر از خودشان می آورند که با روش ونگاهی به بالا و مقلدانه توأم می باشد که در حوزه ی عمومی حاکمان آن جامعه (مراجع تقلید ،خبرگان ، نخبه گا ن، رجال) دارای این مسئولیت می باشند و در حوزه ی خصوصی به فاعلان واگذار می شود که در جامعه ی ما پدران خانواده می باشند. بنابراین این تاکید برتغییر ورفع تبعیض و تلنگر برروحیه ی منفعلانه می تواند در رفتار اجتماعی ـ فرهنگی این انسان ها انگیزه و فکر ِ تغییر وضع موجود به دست و با شرکت ِ فعال خودشان در امور ِ مربوط به زندگی شان را برانگیزد به باور من با روش ِ دخالت گری و خواست ِ این دخالت گری است که می توان ساختار تبعیض مآبانه ی این نظام که محتوایش چیزی جزاقتدار، تحقیر، تبعیض و بطورکلی نابرابری بین انسان ها ی متفاوت (در تمام سطوح جامعه) و خصوصن نابرابری بر اساس تفاوت ِ بیولوژیکی بین زن ومرد می باشد( که در سیاست خانواده این نظام به طور وضوح تبلور یافته است ) به چالش کشیده شود. زیرا تداوم نظام های آتوریته بر سه پایه است : ساختار سنتی خانواده، فرهنگ ِ سلسله مراتبی و تصورات اقتدارگرایانه.
لازم می دانم د راین رابطه به تحقیقی که در مورد ِ نظام ها یا حاکمیت های آتوریته (یا اقتدار گرایانه Staatsautoritarismusنظام ِ مرجعیت طلبی، خبره و نخبه پرستی، نظام اقتدار پرستی) صورت گرفته است، اشاره ای کوتاه بکنم. همان طور که در نمودار پائین دیده می شود :ساخت ِ سنتی خانواده از یک طرف بطور مستقیم و از طرف دیگر به همراه ارزش های سلسله مراتبی در فرهنگ ِ جامعه باعث ِ تولید و باز تولید تصورات ِ اقتدار گرایانه می شود که این تصورات همراه با شکل دولت که تحت ِ تاثیر ِ مستقیم این فرهنگ سلسله مراتبی است بر ساخت ِ نظام ها یا حاکمیت های اقتدار گرا ، مرجعیت طلب یا تمامیت خواه تاثیر مستقیم دارند و دلیلی بر تداوم ، تولید وبازتولید این گونه نظام ها می باشند. پس برای برش و قطع این مناسبات ِاقتدارگرایانه که هسته و محتوایش روابط فاعل – مفعولی می باشد، بایستی طور دیگری از این که تا کنون فکر و عمل شده است ، اقدام کرد از این زاویه به باور من حرکت یک میلیون امضاء آن نوع دیگر ِ عمل ِ اجتماعی یا پراکسیس اجتماعی است .

نمودار 1

برای پاسخ به این سوال که چرا این حرکت نوع دیگری از عمل است و چرا می تواند ساختار تبعیض آمیز این نظام را به چالش بکشد ابتدا لازم است نظر خود را راجع به ساختار نظام جمهوری اسلا می روشن کنم که وارد قسمت اول بحثم می شوم .
از نظر من ساختار فلسفی ـ سیاسی نظام جمهوری اسلا می* و یا تصور ساختاری آن بر شیوه ی تفکردوگانه انگاری (ثنویت گرایی) و فرهنگ سلسله مراتبی مبتنی می باشد یعنی در این ساختار انسان ها ابتدا بر مبنای بیولوژیکی (و در مرحله های بعدی بر اساس اعتقاد و...) بر دو جنس زن و مرد تقسیم شده اند سپس مردان بر دو دسته ی مسلمان و غیر ملسلمان و مابین ملسلمانان، به شیعه و سنی تقسیم شده اند و میان شیعه ها ، شیعه اثنی عشری مکتب اصولی و بین این گروه از مسلمانان، انسان روحانی برانسان ِغیر روحانی ارجحیت دارد که از این طریق تبعیض و حق ویژه به شکل ناب آن در این ساختار تجلی یافته است. به این معنی که تمام امتیاز ها و قوانین جامعه از طریق ِِ گروه ا ی ویژه ( فقهای شیعه ی اثنی عشری ) و به نفع گروه ای خاص و نه به نفع همگان صورت می گیرد و انسان های دیگر ِ این دیار به مثابه ی شهروندان مستقل و برابر در سازماندهی سرنوشت و زندگی شان نه تنها نقش فعالی ندارند و از آنها گرفته شده و به گروه ای خاص در جامعه سپرده شده است بلکه تفکر و ایده ی فلسفی ـ سیاسی که این ساختار بر آن بنا شده است انسان ها را به مثابه ی کودکان و انسان های نابالغ و یا در بهترین وجه آن بی تجربه گانی و حامل هایی فرض گرفته که برای رسیدن به هدف ِغایی به رهبرانی عاقل و پرتجربه نیاز دارند تا این انسان ها را به مقصد نهایی برسانند (نگاه ناب برتریت طلبی). بنابراین در هسته ی ایده آلی این ساختار برابری انسان ها با توجه و برسمیت شناختن تفاوت های موجود میان انسان ها ، رعایت نشده است و اولین حق انسانی و بشری انسان های این مرز و بوم که رعایت ِ ارزش و شأن و شخصیت ِ این انسان هاو تفاوت های آن ها می باشد ، زیر پا گذاشته شده است این نگا ه در آستانه ی قرن بیست و یکم به معنی ، تجلی تحقیر ونوعی خشونت ِ آشکارو بی رحم می باشد و می توان گفت در ساختار ِ فلسفی ـ فرهنگی ـ سیاسی این حکومت نهادینه شده است.(حتی اگر نقطه ی حرکت ما نیت ِ خوب دست اندرکاران این تفکر وساختار باشد و مسئله برسر کسب قدرت ، مقام و منزلت ، پول و غیره نباشد ).
پس سوال اینجاست برای رفع این خشونت نهادینه شده در ساختار حکومتی و فرهنگ ِ جامعه و پرهیز از تکرار اشتباها ت تاریخی به ارث برده چگونه می توان این ساختار را تغییر داد و چه مدل و یا مدل هایی دیگری از ساختار حکومتی را می شناسیم که:
ـ جابه جایی نخبه گان غیر فقهی با خبرگان فقهی (یا جابه جایی قدرت) نباشد بلکه
ـ رابطه ای مستقیم ما بین مردم و نخبه گان و تحصیل کردگان جامعه برقرارشود تا از یکطرف این نخبه گان و تحصیل کرده های جامعه سهمی که از جامعه نصیب شان شده با وظیفه و خدمت خودشان به نفع همگان، به جامعه برگردانند( زیرا این افراد از مایه و پس اندازی بهره مند شده اند که از طریق ِ تولید اضافه ارزش چه در جوامعی که بصورت سرمایه داری و چه به صورت اجتماعی اداره می شوند بوجود می آید و در خدمت جامعه قرار می گیرد و سهمی از آن بطور رایگان و یا باکمک سوبسید برای کسب دانش در اختیاراین افراد قرار داده می شود) و از طرف دیگر مشارکت هر چه بیشتر شهروندان درتعیین و سازماندهی زندگی ، سرنوشت و جامعه شان تضمین شود ؟
ـ آیا جدایی دین از دولت به معنی برکنار کردن مجتهدان از مقام های دولتی برای تغییر در این ساختار کافی است؟
ـ آیا هم زمان شدن دین با روح زمانه ی خود (سکولاریته) برای تغییر ساختار (دین) سالارانه ی این نظام بطور خاص و نظام فرهنگی سلسله مراتبی و تابعیتی (سالارانه)که در طول تاریخ با اشکالی متفاوت گریبانگیر آن هستیم کافی می باشد؟
ـ برای مقابله با هر تفکر سالارانه و ایجاد ِ ساختاری دموکراتیک که بیشترین مشارکت ِ آحاد شهروندان جامعه را در برگیرد چه باید کرد؟
بیاییم با هم به این سوال ها پاسخ دهیم تا سهمی در نقشه و طراحی سازماندهی زندگی و سرنوشتمان را به عهده گرفته باشیم.( این قسمتی ازمقاله ای است که در ماه می 2006 نوشتم و در سایت صدای ما موجود می باشد).

*نمودار زیر از کتاب جامعه ی مدنی و دشمنانش از پرویز دستمالچی و .Info-Grafik: Wilfried Buchta: Orient (1998) 1, S. 41 – 84 می باشد:

نمودار 2

قسمت اول بحث را با این نتیجه به پایان می رسانم:
به باور من برای نهادینه کردن یک ساختار دموکراتیک در ایران و برش یا جلوگیری از تولید و باز تولید ساخت و بافت ِ سنتی خانواده با فر هنگ و تصورات آتوریته که ساختار حاکمیت جامعه بر آن استوار است به چالش کشیدن ِ قانون گذاران و قوانین تبعیض آمیز در تمام بخش ها و مخصوصن در رابطه با سیاست خانواده لازم است تا از طریق حساس شدن (یا کردن )مردم به مسائل ِ روابط زن و مرد در جامعه وتوسعه ی فرهنگ ِ سیاسی ـ اجتماعی همطرازی ، لغو تبعیض و پاسداری دائمی از این فرهنگ ِ همطرازی با توجه و به رسمیت شناختن تفاوت ها با تغییر محتوایی روبروشویم زیرا همانطور که تاریخ نه چندان دورمان هم نشان داد، علیرغم ایده ی اصلاحات که از جانب نخبه گان جامعه مکررا درخواست می شده است (در زمان پهلوی) و در مراحلی هم شاید به اجرا هم در می آمد ملاحظه می شود با جابه جایی قدرت بار دیگر آن قوانین تبعیض آمیز و غیر انسانی به اشکال دیگری خودش را متجلی می کند(زمان رژیم ج. ا.) زیرا هم روابط دمکراتیک به صورت بنیادی در جامعه جا نیافتاده و هم این که قوانین دمکراتیک و انسانی با تلاش مردم درخواست کننده به دست نیامده است. از این زاویه است که به نظر من چون این حرکت مانند حرکت ِ معروف به "دو خرداد" هدف اش جابه جایی قدرت با روح و محتوای دنباله روی نیست بلکه موضوع بر سر تغییر مناسبات نابرابر، تابعیتی و سلسله مراتبی در رابطه ی قدرت (مخصوصن بین زن ومرد در سطوح حقوقی،فرهنگی ـ سیاسی ) است یعنی تغییر وضع موجود یا مناسبات موجود که این به معنای مقابله با مشکلات ِ موجود و روزمره که بخش ِ زیادی ازمردم بخصوص زنان با آن دست به گریبان هستند و از طرف دیگر بسیاری ازمتحدان و فعالین این حرکت بر سر این تغییرورفع ِ تبعیض ، عهد و پیمان بسته اند و توافقی صورت گرفته که در طول مسیراین معیارها حفظ شود (یعنی توجه به میزان پایبندی بر اصول و توافقات) که می توان گفت گذشتن از مرحله و فرهنگ ِ خودسری ومطلق گرایی است (که به همراه خود همیشه در وسط ِ راه زیر پا گذاشتن اصول و توافقات را به ارمغان می آورد و یکی از ضعف های فرهنگ ِ سیاسی ماایرانیان است)، بنابراین اگر بتوانیم بطور ِ مثبت و مسئولانه به معضل موجود درجامعه نگاه کنیم امید ِ تغییر در حاکمیت ِ آتوریته تاریخی شده می توان ایجاد کرد اگر عمل تغییر توأمن با تغییر در ذهنیت وفرهنگ ِ مستبد ِ تاریخی شده مان همراه باشد . از این طریق است که راهی برای نهادینه شدن دمکراسی در جامعه ی تک بعدی مان می توان باز کنیم که تازه اول کار است و نه پایان آن زیرا با این روش و بینش است که می توان استقرار ِ نظمی دمکراتیک هم در ساختار حکومتی و هم در ذهنیت اجتماعی توامن پایه گذاری کنیم.

قسمت دوم: این قسمت را به چهاربخش تقسیم کردم و سعی کردم با توجه به ادبیاتی که در دسترس داشتم (مقاله،کتاب وسایت تغییر برای برابری)،الف: منطق ِ حرکت کمپین، ب: اهداف، پ: روش وت: چالش ها ی موجود در این حرکت را از نگاه و زبان فعالان این حرکت بازگو کنم تا بتوانیم درک روشنی بدست آوریم.
الف: منطق حرکت کمپین در رابطه با این سوال که چرا این خواست ِ تغییرقوانین تبعیض آمیز از سوی فعالان انتخاب شده است و چرا اصلا قوانین مورد هدف هستند و در تغییر این قوانین ، چرا تغییر در قوانین ِ مربوط به نهاد ِ خانواده(یا به عبارتی تغییر سیاست خانواده) بطورخاص مورد نظر است؟ سعی کردم جمع بندی از زبان و نگاه این فعالان با خواست تغییر قوانین تبعیض آمیز بیاورم که بطور خلاصه به چهار نکته ازکتاب جنبش یک میلیون امضا نوشته ی نوشین احمدی خراسانی اشاره می کنم که در گفتار فعالین دیگر هم مشترک می باشد اما با زبان های متفاوت. البته من اینجا فقط نقل به معنی کرده ام
1ـ خواست تغییر قوانین تبعیض آمیز پیشینه ای صد ساله دارد. زنانی مانند صدیقه دولت آبادی ..علاوه بر فعالیت برای ایجاد مدارس دخترانه و به رسمیت شناختن حق آموزش برای زنان توسط قوانین بطور جدی مسئله ی افزایش سن قانونی ازدواج و مشکلات زنان در خانواده را پی گیری می کردند از این رو از ادبیات غنی و پرمایه در نقد این قوانین برخورداریم و همین امر پشتوانه بسیار مهمی برای کمپین است
2ـتغییر قوانین تبعیض آمیز به این علت انتخاب شد که بحث تغییر قوانین به ویژه تغییر قوانین خانواده در لیست مطالباتی اکثر گروه های زنان وجود دارد
3ـ این خواست پتانسیل آن را دارد که بتوانیم بدون هیچ ابزاری به کار و فعالیت بپردازیم. زیرا برای تغییر در زمینه های دیگر مثلا زمینه ی تغییر در وضع اشتغال زنان ما احتیاج به ابزار آن داریم(یعنی بایستی در این نهاد ها ی دولتی یا غیر دولتی ریاست را به عهده داشته باشیم یا وزیر و وکیل در مجلس باشیم تا بتوانیم تاثیر ِجدی در وضع اشتغال زنان داشته باشیم برداشت . توضیح از من است) در ضمن قوانین نابرابر یکی از دلایل کاهش اشتغال زنان است. زیرا مرد بر تکیه بر این قوانین نابرابر در خانواده است که حق دارد همسرش را از اشتغال باز دارد و در ضمن هنگامی که در قوانین مرد رئیس و سرور و آقای خانواده و نان آوراست و زن نفقه گیر(خرجی بگیر) معرفی شده است هیچ گاه فرهنگ ِ اشتغال ِ زنان گسترش نخواهد یافت و کلیشه های جنسیتی بی وقفه باز تولید می شود.
4ـ این خواست نه آنقدر کوچک است و محدود است که نتواند بخش بزرگی از زنان را بسیج کند و نه آنقدر بزرگ و دست نیافتنی است که هیچ دورنما و امکانی برای تحقق اش موجود نباشد. در ضمن همیشه این تفکر در جامعه ما غالب بوده است که باید بهترین، الویت دارترین و مهم ترین کار عالم را انجام داد و یا هیچ کاری نکرد. گویا این تفکر دوقطبی و پدر سالارانه یا نگرش قهرمانی ـ آخرالزمان به جنبش زنان هم سرایت کرده است.) ص 56تا 59
در رابطه با این که چرا اصلا قوانین مد نظر می باشند نوشین احمدی خراسانی می گوید( نقل به معنی): نظام حقوقی هر جامعه می تواند آینه روابط موجود بین انسان ها در آن جامعه باشد. بنابراین قوانین یک کشور تنها به کار محاکم و دادگاه نمی آیند، بلکه نوع و میزان و حدود روابط در زندگی شهروندان را مشخص می کند و به قولی وجدان اخلاق جمعی را جهت می دهد. قوانینی که رابطه بین دولت و شهروندان را در جامعه تعریف می کند در حقیقت چگونگی توزیع قدرت را درجامعه مشخص می کند و از آنجائیکه توزیع قدرت در جامعه نابرابر است( و بر اساس یک رابطه ی فاعل ـ مفعولی بنا شده است) و تجلی آن در قوانین می باشد پس رفع این نابرابری درقوانین به معنی رفع نابرابری در وجدان اخلاقی جامعه می تواند دیده شود ولی هر عقل ِ سلیمی می داند که رفع این قوانین تبعیض آمیز به معنی رسیدن به برابری شهروندان نیست ولی می تواند (اگر صورت بگیرد)تاثیر بسزایی در زندگی روزمره شان داشته باشد و از جانب دیگر مسئله ی مهم این است که برای مردم مشخص می شود که اقدام و کنش ِدسته جمعی شان و مشارکت در تغییر وضع زندگی موجودشان بود که این قوانین تغییر یافتند. پس با تغییر زندگی روزمره ی زنان که بیشترین آسیب دیدگان و صدمه خوردگان از این قوانین تبعیض آمیز می باشند می توانیم به هدف ِ کنش و اقدام ِجمعی برای تغییر وضع موجود شروع به کار کنیم.
از زبان نیلوفر گلکار:" شاید نکته ی اساسی تر این باشد که به دلیل سنت واندیشه ی قضا و قدری برخواسته از مذهب که در بین مردم جاریست و بسیاری خوشبختی خود را در بهشت می جویند و بگونه ای منفعلانه در برابر مشکلات عمل می کنند و با این تفکر که خواست خدا این بوده و ما نمی توانیم کاری کنیم، شرایط را می پذیرند. کافی است به تبعیضاتی که موجب نابرابری بین انسان ها می شود و محکم کننده ستون ِ حکم راندن بر پایه ی سنت و مرد سالاری است رنگ و بوی مذهب بدهیم تا نوعی انفعال درونی را قوت بخشیم. و این یکی از وظایف ما است که در جایی که ناعادلانه و به اشتباه یا با نام مذهب ، انسانی را به دلیل جنسیت اش از برخی حقوق انسانی اش محروم می کنند ، اعتراض کنیم و خواهان بازنگری و تغییر در قوانین شویم." (به زبان دیگر برانگیختن ِ حس تغییردر وضع موجود وانگیزه ی مشارکت ِ فعال در سرنوشت و زندگی روزمره.
ب ـ اهداف کمپین: در طرح کمپین به مواردی به طور جمعبندی اشاره شده است که من به آنها اشاره نمی کنم بلکه همان موارد را با زبانی دیگر از دید فعالان این کمپین در اینجا قید می کنم:
جلوه جواهری می گوید : کمپین با هدف تغییر قوانین تبعیض آمیز سعی دارد حساسیت و آگاهی عمومی نسبت به این قوانین تبعیض آمیز را از طریق گفت و گوی مستقیم با مردم ارتقاء بخشد، این روش تغییر از پائین را مد نظر دارد، با این اعتقاد که اگر آگاهی عمومی افزایش یابد و هر فرد به نسبت میزان حساسیت و آگاهی اش به قوانین نابرابر موجود در ایجاد ِ تغییر مثبت در جهت ِ برابری سهیم باشد، تغییری که از پی این تلاش بر می آید آسان تر جذب ِ کالبد جامعه شده و به سادگی از بین نخواهد رفت. لازمه چنین تغییری بیش از هر چه به کنش مستقیم مردمی بستگی دارد که درگیر قوانین نابرابر هستند از این رو است که برای عمومی کردن خواسته ها ی مطرح در کمپین مشارکت بالای مردم و درگیری بیشتر کنشکرانی که به کمپین می پیوندند ضروری است. و ادامه می دهد که هدف کمپین اما بسیج توده ای نیست، در پی جذب هوادار هم نیست بلکه به دنبال جذب کنشگر است، یعنی فردی با ایده ، ابتکار و خلاقیت اش با این سه جزء یا عمل است که هر فرد می تواند تاثیر نقش خود را بر کمپین بگذارد. به همین دلیل حرکت ِ کمپین بر کنشگری و مشارکت کنشگران تاکید بسیار دارد. هدف تغییری است که باید انجام بگیرد و نه سازمانی که بایستی نگه داشته شود.
از زبان زهره شجاعی: محور و هدف این جنبش آموزش، آگاهی و مشارکت است. این سه محور در جریان های سیاسی ـ اجتماعی صد ساله اخیر با پستی و بلندی های فراوانی مواجه شده است اما صیقل خورده و تغییر شکل داده است که این حرکت ادامه ی همان روند جنبش زنان در مشروطه می باشد.
از زبان نوشین خراسانی: اهداف کمپین آگاهی همراه با کنش فردی یعنی عمل امضاء است که به دنبال آن کنش اجتماعی می آید یعنی خواست و عزم دسته جمعی شهروندان به تغییر این قوانین ناعادلانه که خشونت علیه زنان را در جامعه نهادینه کرده است.
نتیجه ای که من می توانم ازخواندن نوشته های این فعالین وبا توجه به اولین سطر آمده در بیانیه بگیرم که متذکر شده است مجموعه قوانین موجود در ایران ، زنان را جنس دوم قلمداد کرده و بر آنان تبعیض (نوعی خشنونت می باشد همین جا یاد آوری کنم که تبعیض ِمثبت هم نوعی از تحقیر می باشد زیرا فرد مقابل ایستا را هم طراز نمی داند) روا می دارد... این است که هدف یا مسئله در این حرکت بطور کلی چگونگی پیدا کردن ِ راه حل هایی برای رفع خشونت و بطور خاص خشنونت بر علیه زنان است که در قوانین تبعیض آمیز و نظام حقوقی متجلی شده و نه مبارزه ی شاخ به شاخ با اراذل و اوباش جامعه( که می توانند به آسانی توسط ِ رژیم جمهوری اسلامی تحریک شوند) آن طور که خانم آذر ماجدی در مقاله ی " مقاومت فردی را جمعی کنیم، یورش های رژیم را پس بزنی" نوشته است: "باید متشکل شد باید متحد و تحت رهبری رادیکال تعرضات رژیم را پس زد و مقاومت را بشکل جمعی به تعرض بدل کرد این تنها راه خلاصی از شر رژیم ملحوس است. در محلات در محیط کار و درس جمع های آزادی زن را تشکیل دهید، بطور جمعی در مقابل اراذل و اوباش بایستید. این اولین قدم است. ما باید با هم رژیم را از پا بیاندازیم. به آزادی زن بپیوندید. یک مبارزه متحد و متشکل را علیه این نظام ارتجاع و سرکوب به پیش ببریم". و یا در کنفرانس سازمان آزادی در روزهای اول و دوم سپتامبر 2006در گزارش عمومی به هدف سازمان آزادی اشاره میکند : "هدف ما تبدیل شدن به سخنگوی جنبش آزادی زنان و کوبیدن مهر خود بر این جنبش است. به این منظور می بایست رهبران عملی این جنبش را در کنار خود و در سازمان آزادی زن گرد آوریم. از این هدف هنوز ما فاصله داریم. ... مساله اختصاص کادر بیشتر به فعالیت های سازمان آزادی زن چه در سطح رهبری و در سطوح دیگر مورد تاکید قرار گرفت"
به باور من در دیدگاه خانم ماجدی نه تنها هدف و بحث بر سر رهبری و کوبیدن مهر خود است بلکه محتوای حرکت تقابل با رژیم ملحوس است در حالیکه هدف در حرکت کمپین جذب کنشگران با ایده ، ابتکار و خلاقیت است که این نوعی مقابله با فرهنگ سلسله مراتبی و رهبر پرستی ،برای مقابله با خشنونت ِ نهادی شده در جامعه می باشد ، خشونتی که به شکل ناب و خالص آن در رابطه ی تابعیت ِ زن ـ همسر به مرد ـ شوهر هم در فرهنگ ِ اجتماعی \ سیاسی و هم در قوانین جاری کشور بصورت ِ سیاه بر سفید نوشته و تجلی یافته است. حرکت کمپین به درستی به هسته ی مرکزی تولید و باز تولید خشونت انگشت گذاشته است یعنی تأکید بر مناسباتی که تابعیت ِزن به مرد را نه تنها گسترش می دهد بلکه بطور ِ امر معمولی و عادی در فرهنگ انسان های آن جامعه نهادینه می کند زیرا سیستم ِ حقوقی این نظام با نگاه جنسی به سیاست خانواده یعنی نگاهی بیولوژیکی به انسان ها (که منشا ء نگاه فاشیستی است) به این فرهنگ ِ سیاسی مشروعیت می دهد. این نظام حقوقی بیولوژیکی به جمع زیادی از زنان تحمیل می شود و زندگی روزمره ی این زنان که از قومیت ها با زبان های متفاوت و مذاهب گوناگون هستند دچار بحران کرده است و درد مشترکی ایجا د کرده که به قول نوشین احمدی خراسانی "بیان این درد روزمره ، گفتمان مشترک این کمپین شده است و نه بحث ها و گفتمان ایدئولوژیک ـ مذهبی که مثلا ایدئولوژی چپ یا اسلام یا حقوق بشر ، کدام می توانند مسائل زنان را بهتر حل کنند. او در رابطه با اینکه چرا قوانین خانواده مهم می باشند و تغییر درقوانین تابعیت این نهاد لازم می باشد این استدلال را می آورد که" روابط خانوادگی بر اثر این حاکمیت قانون تبعیض آمیز شکل و بافت معیوبی پیدا کرده است و از آنجایی که خانواده یک نهاد اجتماعی است و یکی از ارکان مهم جامعه می باشد زیرا نظم حاکم بر آن بر نظم اجتماعی تاثیر می گذارد به طور مثال وقتی که در خانواده به ما یاد داده شده که نظم ِ پدر را رعایت کنیم وقتی در جامعه می آئیم این فکر را با خود می آوریم و برایمان عادی و معمولی است که حرف شنو باشیم و نظم کارفرما ی خود را بپذیریم و از خود هیچ ایده و اراده ای نشان ندهیم" . نتیجه آین رفتار و تفکر، تولید و باز تولید انسان های بی کنش و تابع در جامعه است.
پس از این زاویه نگرش است که می توانم بگویم زنان فعال درکمپین با روش های متفاوت خود نقطه ی حرکت و توافق های خود را بر سر تغییر در قوانین تبعیض آمیز خانواده گذاشتند تا تاثیر این قوانین موجود در افزایش ِ خشونت در خانواده را کاهش دهند زیرا یکی از ارکان و نهادهای مهم جامعه است وهمانطور که نوشین احمدی خراسانی در کتاب خود بر این نکته تاکید کرده است "تاثیر این قوانین از لحاظ فرهنگی و روحی یک تصور کلی در ذهن پسران جامعه و مردان بوجود می آورد که قانون پشت سر آن ها است و به آن ها به دلیل جنسیت شان حق بالاتری می دهد بنابراین راحت تر و بدون ترس و با اقتدار می توانند رفتار غیر انسانی نسبت به زن ، خواهر و مادر خود داشته باشند که نتیجه ی این عادت فکری تشدید خشنونت علیه زنان در سپهر خصوصی ( خانواده) است که به معنی مشروعیت یافتن خشونت از طریق ِ قانون حاکم بر جامعه زیرا این مردان در قبال ِ این رفتار خود نه تنهاعکس العملی از جانب ِ قانون نمی بینند بلکه در شکل کنونی از طریق قوانین وضع شده مورد ِ حمایت هم قرار می گیرند." نیجه ی منطقی این رفتار و قانون ، مشروعیت یافتن و عادی شدن خشونت و تحقیر در سپهرهای عمومی وخصوصی که تجلی این دوسپهردر فرهنگ ِ سیاسی یک جامعه متعین می شود .
در رابطه با چرائی طرح تغییر قوانین تبعیض آمیز در خانواده از جانب فعالین و این که چرا مسائل مهم دیگردر جامعه و درابطه بازنان مورد تاکید قرار نگرفتند جلوه جواهری می گوید:" ممکن است برخی تصور کنند که مسائلی مهم تر از تغییرات ِ قانونی مطرح است یا برخی دیگر بر این باور باشند که مطالبات قانونی دیگری بایستی در الویت باشند همه اینها می توانند درست باشد اما واقعیت این است که بحث بر سر درست بودن و یا نادرست بودن این نظرات نیست بلکه بر متفاوت بودن مسئله یابی ها است . مثلا آزادی پوشش یکی از خواست هایی بود که بسیاری در نقد به بیانیه کمپین آن را نیز جزوء خواسته های مهم زنان می پنداشتند و کمپین را به دلیل کم توجهی به آن نقد می کردند یا می کنند ، حال آنکه کمپین به این موضوع بی توجه نبوده ، اما همانگونه که تحقیقات مختلف ممکن است مسئله یابی متفاوتی داشته باشند، در حرکت هایی نظیر کمپین یک میلیون امضاء نیز می توان با مسئله یابی و روش یابی های متفاوتی روبرو بود. اما در عین حال برای آغاز هر حرکتی ، توافق بر خواسته و اهداف لازم است ، توافقی که نیاز دارد که در طول مسیر هم حفظ شود."
در رابطه با این سوال که چرا در قوانین خانواده حق طلاق و تغییر این قوانین جزو مطالبات توافقی است ، می توانم بگویم توافق در رابطه با تغییر نظام چند همسری موجود در ایران به نظام تک همسری است به این موضوع نوشین احمدی خراسانی در نوشته ی خود به درستی اشاره کرده است و بر تاثیرات این قوانین بر فرهنگ ِ اجتماعی و برمناسبات زن با مرد و زنان نسبت به یکدیگر و تأثیرات مخرب روحی که بر جا می گذارد تاکید کرده است بطوری که از نظر ایشان این مناسبات دچار اختلاطات گسترده ای شده اند و باعث شده اند جامعه به یک خانه ی سیاه تبدیل شود: " نظام عدالت ستیز و بی مهار مردسالاری از پرتو ساختار حقوقی چند همسری، حق طلاق یک جانبه برای مرد، زن و شوهر را در بسیاری از خانواده های ایرانی چنان نسبت به هم بیگانه می کند که نمی توانند عشق و صمیمیت را در رابطه ای انسانی و برابر تجربه کنند". به باور من تجربه نکردن این رابطه ی برابری به معنی گسترش ،تولید و باز تولید نگاه ِ "جنس ِ دومی به زن " و نظم جنسی درسپهرِ فرهنگ ِ اجتماعی – سیاسی جامعه است که بر بینش ِ جنسی و ثنویتی استوار می باشد که یکی از پایه ها ی تفکر مذهبی است. در رابطه با نظمی که براساس این ساختار ِ حقوقی چند همسری در جامعه گسترش می یابد نوشین احمدی خراسانی می نویسد: "نظم ِ بوجود آمده از این ساختارِ حقوقی چند همسری ورای ارزش های متفاوت خانواده های تک همسری عمل می کند به این معنی که خانواده های تک همسری که در اکثریت هم هستند ارزش هایشان در مجموعه ی قوانین مملکتی که باید به عنوان یک میثاق ملی برآیند ارزش های جامعه باشد نادیده انگاشته شده است. به طور مثال قوانین کیفری موجود که بر مبنای نظام ِ چند همسری تنظیم شده است خواهی نخواهی بر خانواده هایی با ارزش های تک همسری نیز تحمیل می شود. از این رو چنین خانواده هایی در ایران که به لحاظ آماری تعدادشان بیشتر است اما به لحاظ قوانین کشوری، اقلیت محسوب می شوند. و در یک نظام حقوق فراگیر و خشن، روابط و ارزش ها ی شان با توجه به زورمندی قوانین و حضور وسوسه امتیازات گسترده برای مردان، همواره متزلزل و شکننده است. در محاکم قضایی نیز این ارزش ها متاُ سفانه مورد پذیرش و ارزیابی قرار نمی گیرد."
پیش بینی که ایشان در رابطه با خواست برابر حق طلاق برای زن و مرد کرده در رابطه با مسئله ی رفع نظام ِ چند همسری است او می نویسد "اگر این حق برای زن و مرد برابر شود و وابستگی زن به مرد از طریق قانون تثبیت و پشتیبانی نشود امکان ِ این که نظام چند همسری به همراه صیغه بتواند دوام بیاورد به شدت کاهش می باید. "
از زاویه ی تاثیرات فرهنگی و پیامد های آشکار و پنهانی که این نظام حقوقی چند همسری برای زنان و مردان جامعه به ارمغان می آورد او با تاکید بیشتر بر روی نقش مادر و آن هم مادر ـ پسر نکاتی ذکر کرده است که من به دو نکته ی آن اشاره می کنم یکی جایگاه برتریت خانواده های خونی و تولید و بازتولید نوع تفکر قبیله ای و بیولوژیکی از جانب مادر به دلیل نداشتن امینت روحی و نگرانی (در ضمیر نا خودآگاه )از این موضوع که شوهر، زن دیگری را شریک ِ خانه ی مشترکشان کند.( این نگرانی و نداشتن امنیت روحی وبه دنبال بینش قبیله ای به نظر من می تواند به کودکان منتقل شود زیرا درساخت ِ خانواده های سنتی رابطه ی مستقیم با کودکان در نقش مادر نهفته است بنابراین تأثیر روحی او بر کودک بیشتر است)، دیگری هویت یابی زن از رابطه ی مادر ـ پسر زیرا در این نظام حقوقی زن به تنهایی هویتی ندارد. نتیجه ای که نوشین احمدی خراسانی بطور کلی از شکل گیری خانواده در این نظام چند همسری و اهداف خانواده می گیرد این است که در "این نظام حقوقی چند همسری روابط زن ـ همسر و مرد ـ شوهر در دایره ی تنگ ِ تامین نیاز جنسی و تولید مثل و نه بر اساس عشق ، صمیمیت و برابری شکل میگیرد" .این شکل نگرفتن ایده ی برابری زن و مرد در افکار عمومی به باور من باعث ِ ریشه دوانیدن ِ ارزش های مرد سالارانه در بافت و ساخت ِ فرهنگی، اجتماعی ،حقوقی ، سیاسی و فکری جامعه است که به معنی در جا زدن جامعه در همان ساختار های سیستم های گذشته و باقی ماندن ِِ همان خواست های اولیه ی صد سال پیش زنان، برای ما زنانی که در قرن بیست و یکم زندگی می کنیم.
نتیجه این که از نگاه من روابط ِ تابعیت در ساختارسنتی خانواده و ارزش و نرم های سلسله مراتبی موجود در این گونه فرهنگ ها تاثیر بسزا و مستقیمی در ساخت و بافت حکومت های آتوریته مآب دارد پس تغییر در این ارزش ها ، نرم ها که تجلی شان در قوانین می باشد می تواند تغییر در ساخت و بافت نظام های آتوریته و مناسبات بوجود آمده در سپهرهای متفاوت جامعه و رفع فرهنگ سلسله مراتبی را به همراه داشته باشد. بنابراین می توانم بگویم بحث و هدف در این حرکت بر سر 1ـ تغییر مناسبات جنسیتی که اساس و هسته ی هر جامعه است(نگاه شود به نمودار یک) و2ـ خواسته هایی که طی صد سال گذشته هنوز زنان جامعه ی ما به آن دست نیافته اند، می باشد.
پ – روش و مبنای فعالیت کمپین: فعالین این حرکت برای رسیدن به اهدافشان از روش ِ گفتگوی چهره به چهره استفاده می کنند که ایده ی آنرا از اشعار قره العین (زرین تاج) گرفته اند. و بر این منطق استوار است که" عنصر مکان یکی از عناصر مهم و هویت بخش گروه های مختلف اجتماعی است که زنان از آن بهره ای چندانی ندارند. از این روست که زنان مجبور ند مکانی از آن خود خلق کنند تا فضایی برای حرکت و بیان خواسته هایشان داشته باشند. در ضمن فضا های شهر از قبیل ِکوچه، خیابان ، محله، اماکن عمومی، فضاهایی هستند که نهاد های مدرن مدنی( از جمله نهاد های مدرن زنانه ) برای ادامه حیات خود، سخت به آن محتاج هستند و می توانند از این فضاهای عمومی استفاده کنند بنابراین به کار گیری روش سیاست خیابانی، راه و روش مناسب و مدنی برای تصاحب سهم خود از مکان ها و فضاهای عمومی می باشد و این روش آن طور که عده ای می پندارند یک روش ِ انقلابی نیست بلکه روشی منطبق با طبیعت ِ مناسبات شهری ومدرن است یعنی روشی مسالمت آمیز در چارچوپ رفتار ِفرهنگی جدید برای ارتباط بی واسطه با شهروندان و گروه های مختلف زنان، گروه هایی که در جایی غیر از مکان های عمومی و فضای شهر نمی توان با آن ها ارتباط بر قرار کرد. این الگوی رفتاری ـ فرهنگی جدید می تواند راهگشای امکانات بدیل متکثر درمبارزات صلح آمیز اجتماعی مان باشد، چارچوبی دمکراتیک و مشارکتی برای ایجاد فضای مشترک میان شهروندان." از نگاه ِ فعالان ِ این حرکت ، منش تازه (گفتگو ی چهره به چهره) و مشارکت گسترده ی مردمی به احتمال زیاد می تواند به کمرنگ کردن خط کشی های موجود در جامعه یاری رساند زیرا این فعالان بر این باور هستند که اساس این خط کشی ها چه از نوع ایدئولوژیکی، چه جنسیتی ، قومی و چه مذهبی .... از آنجائیکه بر مبنای یک بینش ِ مطلق گرایی و یا حقیقت ِ واحد و یا به عبارتی دیگر بر دیدگاه ثنویتی استوار می باشد، منبع اصلی تولید خشونت در کشور می باشد.
روش کمپین( یعنی کنش ِ آرام و جمعی شهروندان) آن است که نشان دهد احقاق حق بدون ِ مشارکت مستقیم شهروندان در سرنوشت شان هرگز نمی تواند به سر منزل مقصود خود برسد زیرا از نگاه این فعالین "عنصر حقیقی همه ی تغییرات در همین عزم برای مشارکت در سرنوشت جمعی است بنابراین معتقدند زنان ایران می توانند و حق دارند این عزم را برای بدست آوردن ِ جایگاه انسانی و حق تاریخی شان که طی تاریخ بطور مداوم خدشه دار شده است خودشان با حضور بی واسطه و دسته جمعی شان تعریف و به اجرا در آورند". از این منظر است که برای این فعالین "مشخص نیست که چرا این نکته ی آشکار و محوری از نگاه منتقدان ِ کمپین به دور می ماند و به آن توجه نمی شود". برای آنها نهاد کمپین حتا فراتر از بازخوانی و تکرار هزاران باره ی حقوق بشر توسط نخبگان است زیرا بر این باور هستند که "این نهاد کسب ِ حقوق و کرامتی است که با مشارکت عملی و فعال خود زنان بنیاد گذاشته شده است" از این رو با تکیه بر" روش ِ متکثر و چند وجهی چهره به چهره این فرصت و مجال را یافته اند تا حداکثر ظرفیت ها و پتانسیل های موجود در جامعه را فعال سازند و حتا از سنت برای دگرگون ساختن ِ جوهره ی آن (یعنی تغییر درتصورمفعول بودن ِ انسان ِ زن یا جنس دوم بودن او و یا به زبانی دیگر برای رفع ِ تحقیر و تبعیض از این انسان) بهره می گیرند تا سنت ها را از محتوای بازدارنده و موهومات تقدیر گرایانه تهی یا واژگون سازند و به وسیله ای هر چند کوچک برای کنش ِ اجتماعی ارتقا دهند (زمانی که با آجیل مشکل گشا دفتر چه ها را به دست شهروندان می رسانند) ، زیرا از نظر این فعالین آگاهی از آسیب هایی که از قوانین تبعیض آمیز بر زنان وارد می شود تنها کافی نیست که هستی اجتماعی دچار تغییر شود. منطق ِ روش کمپین بر این پایه استوار است که :" با آگاهی و رساندن ِ دفتر چه های آموزشی شهروندان را به انجام ِ یک کنش فردی یعنی امضاء کردن بیانیه فرا بخوانند که با این عمل خواست ِ تغییر در آنان برانگیخته شود (به باور من نقطه ی عزیمت ِ این نگاه توجه به فرهنگ ِ جامعه ی قضا و قدری است که افراد مفعولین یا حاملینی بیش نیستند) این آگاهی همراه با کنش است که می تواند مضمون ِ آگاهی را نیز دگرگون سازد و ارتقاء دهد به ویژه که افراد مشاهده می کنند که کنش ِ فردی شان کاملا فردی نیست و قرار است در کنار کنش های فردی دیگر به کنش جمعی تبدیل شود و به تحقق یک خواست مشترک بیانجامد" . اما این فعالین بر این امر آگاهی کامل دارند که پروسه ی مد ِ نظرشان یعنی آگاهی، کنش فردی و در نهایت کنش جمعی کوچک و محدود است اما بر این باور هستند که در مجموع یک اتفاق ِ بزرگ رقم زده می شود (چه این افراد بیانیه را امضاء بکنند و یا نکنند) و آن این که"گفتگو های لحظه ای به دل مشغولی این افراد نسبت به موضوع مورد بحث دربیانیه منجر می شود حتی اگر این دلمشغولی در آینده هم اتفاق بیافتد او را به سمت ِ جذب ِ اطلاعات و آگاهی بیشتر در باره ی مسائل زنان سوق می دهد و این درست آن چیزی است که هدف ِ کمپین می باشد، یعنی شیوه ی آموزشی همراه با ایجاد دغدغه و آگاهی همراه با کنش که از نظر این فعالین نقطه ی درخشان و یکی ازویژه گی های منحصر به فرد این جنبش می باشد."
هسته ی اصلی آموزش درروش چهره به چهره دوطرفه می باشد زیرا بر اساس یک رابطه ی همطراز بنا شده است که برای ارتقاء آگاهی و تغییر ِ رفتارهم آموزش دهنده و هم آموزش بینده بر نامه ریزی شده است مراجعه شود به دفترچه ی تهیه شده .
به نظر من این روش برای ازبین رفتن فرهنگ و بینش ِ فاشیستی (یعنی نگاه ِبیولوژیکی که بر مبنای نژاد ، جنسیت ، اعتقادات و یا هر صفت ِ دیگری که در ظاهر انسان ها نمایان می باشد مانند رنگ ِ پوست و... استواراست و نگاهی برتری طلب و یکتاگرایی می باشد) که در تمام سلول های جامعه ی ما ریشه دوانیده است، روشی مناسب است زیرا نقطه ی حرکت آن دفاع از دموکراسی و همطرازی می باشد که دفاع از کثرت گرایی است ، روشی که تا کنون در طی تاریخ مان بطور کلی برای ریشه کن کردن تفکرات استبدادی و فاشیستی از جانب سیاسیون ، نخبگان و هنرمندان ِ جامعه بکار برده می شده ،مبارزه یا تقابل با دستگاه ِ حکومتی ِاستبداد یا فاشیستی بوده است که نتیجه ای جزء تشدید و تکرار این تفکرات اما با تصوراتی متفاوت از اشکال و ساختار ها ی حکومتی ایده آل ، چیزی دیگری برایمان به ارمغان نیاورده است.
ت- چالش های درون کمپین: برداشت من ازنوشته هاو برخورد های متفاوت فعالین این حرکت این است که این فعالین از چالش ها یی که در این حرکت وجود دارند به طور کامل آگاهی دارند و همان طور که نوشین احمدی خراسانی در کتاب خود این چالش ها را به صورت زیر تقسیم بندی کرده بر این باورهستند که یا این چالش ها می بایستی به صورتی رفع و یا حل و فصل و یا حضور دوگانه اش را به رسمیت بشناسند و آگاهانه از سر مصالحه برآیند که برای من وجود ِ این بینش جای خوشحالی بسیاردارد زیرا نهال های تفکرات دمکراسی که پایه واساس آن به رسمیت شناختن گوناگونی ها می باشد جوانه های خود را زده است اما برای شکوفایی این غنچه ها و جلوگیری از خشکیدن این جوانه ها همبستگی همه ی نیرو های دمکرات در جامعه بر سر دواصل ِ جداناپذیر (یکی عدم خشونت در تمام اشکال آن توأم با رفع نگاه تبعیض چه در شکل مثبت و چه بصورت منفی و دیگری ایجاد ِ فضای سالم ِگفتمان یازمینه ی بحث و استدلال به دورازنگاه های ایدئولوژیک شده ) بیش از هر چیز ضروری است ، عملی که میدانم درفضای بسته همراه با ذهنیت ِ مستبد تاریخی مان کاری بس سخت ومشکل می باشد ، ولی یکی از اهداف ِ کمپین یک میلیون امضاء است که آرزوی پیروزی برای این دوستان می کنم.
چالش های موجود عبارتند از:
1ـ تناقض میان گرایش های متفاوت موجود : میان نخبه گرایی و توده گرایی، میان ِ پیوستن به جنبش ِ بین المللی یا به محلی باقی ماندن ...
2ـ تناقض بین این که راه مهم است یا هدف ." یکی از چالش برانگیزترین مسئله حفظ ِ تعادل میان اهمیت دادن به هدف و اولویت بخشیدن به راه و روش می باشد"
3ـ چالش میان لابی کردن و کار ِ آگاه گرایانه که در حقیقت محتوای این چالش پاسخ به این سوالات می باشد: "گفتگوی مستقیم با مردم در باره ی قوانین ِتبعیض آمیز تا کجا می تواند پیش برود؟ به ویژه این که پاسخ به این پرسش که مردم چه کسانی هستند؟ آیا فعالان سیاسی و شهروندانی که در احزاب و سازمان های سیاسی و بعضان جناح های سیاسی موجود در کشور فعال هستند جزو کسانی محسوب می شوند که باید با آنان در مورد قوانین گفتگو کرد؟ یا این که در حین گفتگو با مردم کوچه و بازار می توان با بخش هایی از حاکمیت نیز برای تغییرات به گفتگو نشست؟"
4ـ تناقض میان جاه طلبی و منزه طلبی که اشاره به به دو حد غیر متعادل فردیت ستیزی و خود شیفتگی موجود در جامعه مان یا به عبارتی تناقض بین ِ جمع گرایی و فردیت گرایی افراطی شده است
5ـ تناقض بین سازماندهی منسجم و متمرکز و سلسله مراتبی یا بی در و پیکر بودن و رها شدگی
6ـ تناقض بین مرکزگرایی یا تکثرگرایی

در خاتمه ی این نوشته به ذکر نگرانی ها، نظرات و سوالاتی که دراین جلسه راجع به حرکت ِ کمپین شده (تا آنجایی به خاطرم مانده است) اشاره می کنم تا شاید بتوان در آینده کمکی در رفع این نگرانی ها بکنیم :
ـ دل نگرانی از اینکه با پشتیبانی از این حرکت و قاطی شد ن باآن ، هویتی که به خاطر آن تبعیدیان به خارج از کشور آمده اند که آن مخالفت با جمهوری اسلامی بوده است، فراموش و یا از بین برود
ـ بحث ها در این حرکت عقب تر از بحث های سکولاریته و لائیسیته می باشد و لائیسته در آن رنگ می بازد
ـ حرکت این کمپین فمینیسم ِ لائیک را پس می زند
ـ چون این حرکت با اسلام بطور واضح مرزبندی ندارد بنابراین ناقد ِ اسلام ودین نیست ونمی تواند اسلا م رازیر ِ سوال ببرد بنابراین مشروعیت خودر ااز شرع( یا دین) می گیرد و رو ی مسائل زنان نمی تواند انگشت بگذارد از این جهت است که نگاه به بالا دارد.
ـ تعریف ِ فعالان این حرکت از جنبش چیست و آیا می توان این حرکت را یک جنبش نامید؟
ـ گفته شد این نگاه که این حرکت را یک جنبش اجتماعی نوین می داند و 22 خرداد را آغاز و روز جنبش زنان می داند یک جعل تاریخی است.
ـ اشاره شد که تناقضی در گفتار های من وجود دارد زیرا قصد ِاین حرکت بنا به گفته های فعالین این حرکت اصلا تغییر ساختاری نیست اما اساس ِ بحث من د ر مورد این تغییر است و این که چگونه می توان بطور کلی در یک ساختار توتالیته آن طوری که من آن را بیان کردم، امکان ِ تغییر وجود داشته باشد؟

08.12.07

ـ از نگاه من مذهب فقط اندیشه ای نیست که بر اساس مشروعیت ِ الاهی باشد و در آن محور تنها اعتقاد و یا عشق به خدا باشد بلکه هر باوری که در آن چیزی بتواند جای خدا را بگیرد مثل شاه، کسب ِقدرت، عقل کل، قانون، موقعیت ِ اجتماعی، دانش، تکنیک حتی چیزهایی مثل ورزش یا پول و غیره که جنبه ی مشروعیت بخشنده به خود بگیرند و جامعه را به هر دلیلی به دوقطب تقسیم کنند به آن نگاه مذهبی یا دوگانه انگاری (ثنویتی) می گویم. ِاشکال ِ این بینش تولید و باز تولید روابط و مناسبات ِ ارباب ـ رعیتی یا فاعل ـ مفعولی ( تابعیتی) در تمام عرصه های موجود در جامعه می باشد که در سطح فرهنگی اجتماعی: تولی