Iranian women's Network Association (SHABAKEH)

شعری از "جو کارس" / مترجم: کیواندخت

باید به تو بگویم...

به ياد نمياورم چند بار مرا کتک زده است
چند بار گفته ام فرار مي کنم
سياهي هاي دور چشم هايم را چطور بشمارم؟
چند بار به زمين برتاب شده ام؟
چند بار چيزي به طرفم پرتاب کرده است؟ و چند بار مشتش را؟
ميتوانم تکه هاي شکسته ام را بشمارم.... هفت... هشت ...
دماغم .... دستم.. دندانم... چهار دنده ام
.......................... طي شش سال ازدواج.

دنده ها وقتي بود که از طلاق حرف زدم
بعد از آشتي کنان
................. شب را در بيمارستان گذراندم
اما او يک شب هم به زندان نرفت
پليس ميگويد
کار قانون حل مشکلات خانوادگي نيست!
بايد به تو بگويم
او هميشه قسم مي خورد که منظوري نداشته است
من باور مي کردم و به خودم مي گفتم
نقشه قبلي ندارد .... شايد اتفاقي بود؟ پيش مي آيد
هميشه همان روزي است که من با ترس به او نگاه مي کردم
شايد.....
بايد به تو بگويم
بايد اين نوشته را به ديوار دستشوئي هاي زنان بزنم
روي مارک لباس زير زنان بنويسم
روي بسته هاي بهداشتي زنان بنويسم
براي اينکه شوهر سابق من ميخواهد دوباره ازدواج کند
و اين واقعيات بر او خالکوبي نشده اند
تا زن بعدي که به او دل مي بندد بداند.
بايد به تو بگويم
شش ماه .. يا شايد يک سال ديگر
او با يک کشيده شروع خواهد کرد
کشيده اي که با چيزي پاک نخواهد شد
بايد به تو بگويم برو
برو .. اولين کشيده را که خوردي .. برو
وقتي او تو را فاحشه و بي ناموس خواند
و تو را از کشتن ترساند
... به نظرت شوخي مي آيد!... اما نه نيست.
کليد ماشين را بردار .. مي داني... بايد کليد اضافه داشته باشي
بچه ها را برداري و بروي
بايد اين ها را به تو بگويم:
مشت توي سينه کمتر درد مي آورد
.................................. تا مشت توي فک
ضربه اي که با شئي به تو مي زند
......................... بيشتر درد مي آورد تا ضربه مشتش
ممکن است جارو را بردارد
ممکن است کارد را بردارد
و بعد خواهد زد
اگر از حال رفتي.. احتمالا ترا نخواهد کشت
حالا وقت پشيماني اش است.. پشيماني هاي ناگهاني
که مي گويد ديگر هرگز دست روي تو بلند نخواهد کرد!
بايد به تو بگويم
که تو به خود خواهي گفت
اين اولين بارش بود
منظوري نداشت
شايد شکستن دنده ها... بدشانسي بود
وقتي دارد تو را با ماشين به بيمارستان مي رساند
وقتي هر دو داريد گريه مي کنيد
وقتي او در اشک مي پيچد
و تو در اشک و درد
بايد بداني که بيشتر از آتچه بايد منتظر شده اي
و بايد پيش از اين ها رفته باشي
بايد به تو بگويم که راستش را بگويي
به کارکنان بيمارستان نگو زمين خورده اي
نگو از پله ها افتاده اي
نگو غريبه اي از در آمد تو را زد و رفت
راستش را بگو
بگو آن غريبه که بود
بگو آن که بارها و بارها تو را به بيمارستان فرستاده کيست
هر چند که ممکن است فکر کني هنوز دوستش داري
هر چند او بگويد و قسم بخورد که تو را دوست مي دارد
بايد به تو بگويم
که اگر او تو را دوست مي دارد. آزار دادن تو است که دوست مي دارد
و دوباره تو را خواهد زد تا تو را دوست داشته باشد.
بايد به تو بگويم .
بايد به تو بگويم