Iranian women's Network Association (SHABAKEH)

جرم اجباری / ليلا مهر پويا

سرم را كه روی شانه های خودم ديدم
بيرون آمدم از بچگي های يك خيابان
گير دادم به يك در
در حل يك دستگيره ماندم
فهميدم
پيچ های يك زندگي را
گاهي مي شود شل كرد
شدم

روزی در واقعيت دو انگشتم، شليك
شدم دنده ی كج اين جا ده
رسيدم از دستان خالي ام
به تن خالي ام
از تن خالي ام
به....

از اشاره ای كه نداشتم
دست هايت را بالا ببر
ايست!
در انگشت شصتم جمع شدم
خون چشمان اين جمع
عبرت اين تابلو
كه انگشت
روی معده ام گذاشت و گفت:
دوست بدار!

مي ايستم روبه روی اين ميله ها و
نگاه بخش شده ام را مي شمارم
تن بخش شده ام را
متهم رديف اول
گاهي به آخر خط مي رسد
اما زندگي!
از عمق جيب هايم بالا آورده ام
آورده ام
آغوشم را تكي ياد بگيري
شايد خياباني كه دامادهاي يك دست و پا مي خواست
به پيرمردهای جوان هم عصا بدهد
با يك دست آغوشت مي شوم
با يك لنگه كفش خالي
به جفت پاهايم فكر مي كنم
فكر مي كنم
در لباس اين آدم ها
تو روزی
بچه ی خوبي بودی
leilamehrpouya.persianblog.com