صفحه نخست

 شبکه سراسری همکاری زنان ایرانی

سیندرلای فمینیست / پريناز نعيمی

سالها پیش در روستای کوچکی سیندرلا به همراه نامادری و دو ناخواهری اش زندگی می کرد.نامادری بدجنس تمامی کارهای خانه را به عهده سیندرلا گذاشته بود و از آنجاییکه سیندرلا مدام مشغول مطالعه کتب حقوق زنان و رمانهای مورد علاقه اش بود و نمی توانست تمام وقت خود را به کارهای خانه اختصاص دهد تصمیم گرفت از دوستان کوچکش موشها و پرنده ها برای انجام کارها کمک بگیرد.به این ترتیب خاکستر نشین کوچک قصه ما مدیریت خانه را در اجرای کارهای خانگی به عهده گرفت و توانست زمان بیشتری را به مطالعه و کارهای شخصی خودش اختصاص دهد.
یک روز دل انگیز که سیندرلا در کنار رودخانه کتاب می خواند ، صدای شیهه اسبی را شنید ، سرش رابلند کرد و سواری را دید که لبخند زنان به طرف او می آید.با خودش گفت : مبادا گول بخوری.اسب سفید و سوار آن ، فقط یک رویاست.یادت باشد سالهای عمرت را به یک رویای ناتمام نبازی.
سوار نزدیک شد.نگو که او یکی از اعضای پارلمان وقت بود.سلام کرد و گفت سیندرلای معروف شمائید؟
سیندرلا خندید و گفت بله ، ولی من با آن سیندرلای قصه های کودکان کمی فرق دارم.
مرد گفت : می خواستم از شما خواهش کنم به عنوان یکی از مدافعان حقوق بانوان با ما همکاری کنید.و کارت دعوتی به او داد.سیندرلا کارت را گرفت و به خانه آمد.در خانه به این فکر بود که روز موعود در پارلمان شهر به عنوان اصلی ترین دغدغه های زنان چه مسائلی را مطرح کند که نامادری بدجنس کارت دعوت را مخفیانه از جیب او برداشت و خواند.در روز گردهمایی اعضای پارلمان در خانه را قفل کرد و کلید را مخفی نمود.
سیندرلا که دید نمی تواند از خانه بیرون برود و به موقع سر قرار خود حاضر شود ، به شدت غمگین شد.به اتاقش رفت.راستش اول کمی گریه کرد ، بعد که کمی آرامتر شد مشغول فکر کردن شد.به خودش گفت :هی دختر ، اگر الان پری مهربان اینجا بود چه می کرد؟بله کفش بلورین و لباس شب و سایر تشریفات. . . اما برای شرکت در مراسم امروز هیچکدام از اینها درد مرا دوا نمی کند.
پس شلوار لی اش را پوشید و کتانی هایش را به پا کرد، دستهایش را روی هره پنجره گذاشت و به پایین پرید و خوشبختانه به موقع به چلسه رسید.از آن به بعد او در تمامی جلسات شرکت می کرد بدون آنکه نامادری اش از جریان بویی ببرد.تا اینکه یک روز ، مردی که او را برای اولین بار به جلسات پارلمان دعوت کرده بود از او تقاضای ازدواج نمود.سیندرلا با ادب و نزاکت یک عضو پارلمان ، به او جواب رد داد و گفت فعلا قصد ازدواج ندارد و نگران است که ازدواج ، ارتباط کاری خوب آنها را زیر سوال ببرد.مرد دلایل منطقی او را با احترام پذیرفت.
سیندرلا هم که دیگر از موقعیت اجتماعی و مالی نسبتا خوبی برخوردار بود خانه مستقلی برای خود تهیه نمود تا دیگر برای شرکت در جلسات مجبور نباشد از دیوار بپرد.
و بدین ترتیب سیندرلای ژنده پوش که عاجزانه منتظر آمدن شاهزاده برای نجاتش بود تبدیل شد به یک سیندرلای مدافع حقوق زنان ، کارآمد و مجرب
قصه ما به سر رسید ، آن مرد به سالاری نرسید.
هستيا انديش


2004© All rights reserved for SHABAKEH.ORG Webmaster