صفحه نخست

 شبکه سراسری همکاری زنان ایرانی

آركايسم و مافياي ادبي / كيانوش كريميان

توين بي معتقد است جوامع رو به اضمحلال و فروپاشي براي حفظ موقعيت و كسب آرامش كاذب رو به زنده كردن سنت هاي غلط و آركايسم مي آورند،اينگونه جوامع چون جايي براي خلاقيت ونو آوري ندارندوحركت هاي نوآورانه را گامي در جهت فروپاشي بيشتر اين سيستم مي بينند بيش از هر چيز وقت و هزينه ي خود را صرف سركوب اين حركت ها مي نمايند .

بحثي كه در اين مقاله سعي دارم به آن بپردازم درباره ي همين سيستم ونحوه ي شكل گيري آن است، من هنر را مانند هر فعاليت ديگرفردي بخشي از آموخته هاي فرد مي دانم از سويي ديگرلذت بردن يا نبردن از يك اثر هنري هم ، همين مقدار به آموخته هاي فرد وابسته است .سمفوني هاي بتهون همان قدر كه براي يك فرد ممكن است جذاب و لذت بخش به نظر آيد مي تواند براي ديگري سروصداهاي اضافي محسوب شود به اين دليل كه شخص اول براي لذت بردن از چنين موسيقي اي تعليم يافته و دومي از اين تعليم بي بهره بوده است گو اينكه حتي شخص اول هم ممكن است از همان سمفوني بر اثر شنيدن هاي متوالي لذتي نبرده يا آن را به صورت خودكار بشنود.اين لذت بردن يا نبردن به مقدار زيادي به زير ساخت هاي اجتماعي تعلق دارد و نطفه ي آن معمولا در دوران طفوليت بسته مي شود، حتي لذت بردن از مزه ي غذاها هم بي شك به وضعيت اجتماعي و طبقاتي يك فرد وحتي والدين و خانواده ي او در دوران كودكي مربوط است.جامعه به فرد ياد مي دهد چه چيزي را زيبا بداند وبا چه چيزي به عنوان زشت به مقابله برخيزد . اين ايدئولوژي ست كه شيوه هاي زندگي اجتماعي را مشخص مي كند و با ايجاد و افزايش تقابل ها فرد را به سوي مطلوب خود سوق مي دهد، نظام هاي آموزشي آن چيزي را آموزش مي دهند و تبليغ مي كنند كه خود مي خواهند،«ارزش هاي اجتماعي» از طريق رسانه هاي خاص و صدا وسيما تبليغ مي شوند فرد يك كالاي بر ساخته ي دست« وانموده »هاست و ماده ي خام اين كالا كودك است و معدن اين ماده ي خام نهادي قراردادي به نام «خانواده » كه به وسيله ي يك قرارداد حقوقي به نام« ازدواج» به وجود مي آيد .

اين سيستم آن قدر دقيق عمل مي كند كه كوچك ترين عنصر ناهمگوني را در حكم غده ي سرطاني مي بيند نظام هاي آ موزشي به فرد ياد مي دهندچه چيزي را اثر هنري بداند و با چه چيزي به عنوان ضد هنر برخورد كند يعني به تقويت كدام نهاد بپردازد.كتب آموزشي مدارس وحتي دانشگاهها شاهد خوبي بر اين مدعاست شما در آمريكاي آزاد؟! مي توانيد فارغ التحصيل رشته ي اقتصاد باشيد بي آنكه نامي از ماركس شنيده باشيد.نگاه ديگري به كادر آموزشي دانشگاه ها مي تواند به خوبي اين نكته را روشن كند كه نخبگان جايگاهي در اين سيستم بسته ندارند،البته كافي ست اين گفته هم يك وانموده باشد براي اين كه به من براي رسيدن به هدفم در اين مقوله ياري برساند .

حال آيا به واقع ادبيات هم در گير چنين سيستمي شده است !

با نگاهي گذرا وسطحي هم مي توان پي برد جامعه ي رو به اضمحلال دهه هاي گذشته عناصر ناهمگون را به عنوان غده هاي سرطاني و ضد ادبيات حذف كرده و با تثبيت موقعيت خود به آرامشي كاذب دست مي يابند شيوه هاي اين عملكرد آنقدر لو رفته و تكراري هستند كه به آساني مي توان به آن اشاره داشت .اكثر اين گروهها كه خود را مخالف قدرت و حامي و مدافع دموكراسي معرفي مي كنند و چنين استدلالاتي را براي

مخالفت با نهادهاي قدرت مطرح مي نمايند خود بيش از هر چيز توسعه گر سيستم مذمومشان هستند يعني با ايجاد يك تقابل دوتايي همانگونه و با مقابل سيستم پيشين قرار گرفتن ، به همان شيوه بنيان جديدي مي سازند براي شرح اين موضوع بايد از دريدا مدد بگيريم:

به عقيده ي دريدا براي به وجود آمدن يك بنيان چند مسئله اهميت دارد، اول بايد يك تقابل ايجاد شود اين تقابل مي تواند با در برابر قرار گرفتن نشريات به اصطلاح روشنفكري و ديگر ابزارهايي كه گفته خواهد شد با مراجع قدرت صورت گيرد مرحله ي بعد اين است كه نهاد قبل كه از قضا مرجع قدرت هم هست مذموم و بد شناخته شودزيرا اصل بايد بر اين باشد كه ما «خوبه+» هستيم .سوم قراراست نهاد مقابل زير مجموعه ي نهاد جديد قرار بگيرد اما در اين مثال به اين جهت كه نهاد مقابل مرجع قدرت محسوب شده واز امكاناتي برخوردار است كه مي تواند برخورد قضايي وتنبيهي انجام دهد مستقيما در افتادن با اين نهاد ممكن است سبب ايجاد ضايعاتي شود پس براي زير مجموعه قرار دادن

مي توان راه عقلاني تري انتخاب نمود مثلا به اين شيوه كه چون عموم مردم ما را به عنوان مرجعي براي هنر و ادبيات مي شناسند به قضاوت هايي در اين با ره دست زد در ضمن به اظهار نظرهايي درباره ي حركت هاي اجتماعي پرداخت به گونه اي كه در افكار عمومي به نفع نهاد جديد تمام شود براي مثال مي توان ادبيات صدا وسيما را بخش ناتوان و كليشه ي ادبيات معرفي كرد به گونه اي كه در راستاي اين حركت ها قرار نگيرد و ايجاد همان سيستم بيمار ننمايد. اين آخرين مرحله بود ان هم به شكلي كه توجه زيادي را به آنها جلب نكند ود رآخر هم اين را برساند كه « اِي آنها هم به شكلي ناقص و عقب مانده بوده اند اين هستي آنها هم مديون وجود ماست » اين جمله ي « زمان غربال خوبي ست » را همه كس مي توانند به خوبي به سود خود استفاده كنند به عقيده ي اينان غربال زمان و دست تقدير ، دست عده اي را از ادبيات بريده است!! آيا اين همان شيوه ي مذموم آنها نبوده ؟

پس از ساخته شدن بنيان مورد نظر بايد به فكر تثبيت موقعيت جديد بود حربه ي اول دفاع از هنر خودكار وكليشه شده است امروز بسياري از نشريات در همين راستا عمل مي كنند خيل عظيم آثار ادبي و هنري هم كه هر روزه به دفتر اين نشريات مي رسد به اين حركت ها مشروعيت مي بخشد واز طرف ديگر ساز مخالف زدن با اين جريان ها يعني حذف، سانسور و يادداشت هايت گوشه ي اتاق خاك خوردن .ناگفته نماند كه هيچكس هم خود را جز اين جريان ندانسته و انگشت اتهام هميشه به سوي ديگران كشيده است .

بزرگداشت ها هم مي توانند در همين راستا عمل كنند، بزرگداشت ها قدمي به سوي قهرمان سازي ، تقديس قهرمان پروري و ساختن اسطوره هاي المپي ست گو اينكه ظاهر قضيه ممكن است بر تقدير از زحمات بي شائبه ي يك روشنفكر دلالت كند، كه به بهره برداري هاي سياسي خواهد انجاميد براي نمونه مي توان به سخنان گوهربار؟! آقاي دولت آبادي دربزرگداشت شان در دانشگاه چمران اهواز اشاره داشت كه توسط آقاي چهلتن با عنوان آماتوريست ادبي مورد اعتراض قرار گرفت. جشنواره ها وهمايش هاي شعري هم فرصت خوبي براي حذف صداهاي مخالف و ناهمگون است . اين رالي هاي ادبي ك ه البته اكثر داوري ها اولي را آخري و آخري را اولي مي كنند به صورتي فراگير توسط نشريات ساپورت شده وفرصت مناسبي را براي حفظ موقعيت وتثبيت نام عده اي فراهم مي اورد نهادهاي برگزار كننده ي رالي ها با مرجع قرار دادن خود گامي به سوي يكجانبه نگري و حفظ موقعيت هاي تثبيت شده بر مي دارند زيرا هر قضاوت و انتخابي مستلزم يكسري حذف ها و له شدن مثلا صدوهشتادوچند نفري زير پاهاي چند نفر است گو اينكه پذيرفتن قضاوت از سوي بعضي داورها ممكن است از سر دلسوزي ومبارزه عليه بعضي جريانات باشد كه در آخر به نتيجه نخواهد رسيد، مسلما در اين ميان آثار هنري نوآور حذف شده وبه عنوان ضد هنر معرفي مي شود كه در جاي خود سبب ايجاد ادبيات زير زميني و حاشيه اي ست كه بعد از مدتي به سرنگوني متن برمي خيزند و دوباره حاشيه اي ومتني ديگر.
سایت مانیها


2004© All rights reserved for SHABAKEH.ORG Webmaster